نتایج جستجو برای عبارت :

بنشین رفیقم تا درد دل بگویم

دانلود آهنگ محلی رفيقم داغتو نبینم غصه خوردنتو نبینم حسین رستمی دانلود اهنگ رفیق – رفيقم داغت نبینم حسین رستمی با کیفیت 320 و 128 از تهران دانلودرفيقم داغتو نبینم غصه خوردنتو نبینمدسته بده به دستم زمین خوردنتو نبینمرفیق خوب مرهم رازم تویی مایه ی افتخاررفیق خوب مرحم رازم تویی مایه ی افتخار خسته ام از این زمونه خسته ام از روزگارتا آخر رفاقتم باهاتم قدم قدمپا به پا کنارتم توی هر شادی و غمهرکسی تو زندگیش یه رفیق خوب دارههرکسی تو زندگی
بزرگ ترین درسی که تو زندگیم گرفتم برای زمانیه که دوازده سالم بود.هم نیمکتیم برعکس من از زنگ انشاء فراری بود، معلم بهش گفته بود اگه از هفته ی دیگه بدون انشابیاد دیگه حق نداره سر کلاس بشینه. یه روز‌ قبل از زنگ انشاوقتی حرفای معلم رو بهش یادآوری کردم بهم گفت مریض بودم و نتونستم بنویسم، میشه تو به جای من بنویسی؟!رفيقم بود،می خواستم کمکش کنم.‌ دفترش رو گرفتم و بهترین انشایی که می تونستم براش نوشتم.‌ وقتی انشاش رو خوند گفت لطفت رو هیچوقت فرا
_منجی ظهور میکنه، اون همه چی رو تغییر میده. اونایی رو که مسبب گمراهی و بدبختی مردمن رو از بین میبره. مردم طعم دین داری رو میچشن. اون میاد برای ایجاد وحدت و رهبر همه ی ما میشه.اینها چند جمله ای بودن از کتاب”خاطرات سفیر” که نویسندش نیلوفر شامهری ست. فکر نمیکردم بعد از این همه کتاب نخونی بتونم در چند ساعت یه کتابو تموم کنم، کتاب قطوری نیست ولی اونقد جاذبه داشت که نتونم زمین بذارم. دیروز دوستم مهمون خونه مون بود و قبلش بهش گفته بودم تعریف این
اما بیایید یک چیزی در گوش‌تان بگويم:رفتن، نبودن، نباید زیاد طول بکشد.نباید عادت شود.نباید گذاشت دلتنگی به حد نهایت برسد.نباید گذاشت دل به دلتنگی خو کند، یادش بگیرد و با آن کنار بیاید.آدم نباید آن‌قدر برود و دور شود که از مدار جاذبه‌ی کسانی که دوستش دارند خارج شود.بگذارید در گوش‌تان بگويم:آدمی که یک بار تا پای مرگ رفته باشد و برگشته باشد، دیگر از مرگ نمی‌ترسد.آدمی که یک بار تا سر حد مرگ دلتنگ شده باشد و زنده مانده باشد، دیگر از فقدا
    نمی دانم کی از خانه بیرون آمده ام که نفهمیده ام کلیدم را جا گذاشته ام. سرگردان نشستم لب ِجدول ِ گوشه ی خیابان. نگران نیستم. گفته بودم دلتنگم؟ صدای زنگ گوشی . حوصله ی جواب دادن ندارم. دلتنگم. گلویم پر از بغض شده. اگر جواب بدهم و آن وقت بپرسد چرا؟ نمی دانم چه بگويم. بگويم به تو فکر می کنم؟ به تو؟ به تویی که روحت هم از این فکر کردن ها خبر ندارد؟ گوشی ام زنگ می خورد. شاید کسی هم مثل من آن طرف خط دلتنگ باشد. نمی دانم. حوصله ی جواب دادن ندارم.
آسمان آبی و پر از ابرهای سفید، دشتی سبز و گوسفندانی سر به زیر و مشغول چریدن، انگار اصلا ما را نمی دیدند. در انتهای تصویر، یک درخت تنها، که تنهاییش توجهم را جلب می کند.در پیش زمینه تصویری که در خاطراتم رنگی است، پدرم و خواهرم که در آغوشش بود، من، دوست پدر و همسرش و دوستشان در کنار هم، به ترتیب ایستاده بودیم و همه به دوربین نگاه می کردیم. من دستانم در دستان پدر بود و از لبخند آرامی که بر لبانم نشسته بود، امنیت موج می زد.یکی می گفت عکس ها به محض آنک
 از بس به گریه شعر نوشتم برای تو اشکی نمانده تا که بریزم به پای توجای تو بین شعلهِ سوزِ دلِ من است هرگز نخواستم بنِشینم به جای توبگشای چشم تا که ببینی چه می کِشم از دستِ چشمِ فتنه گرِ بی وفای تودل می بری و وعده که دل می دهی به من گوشِ فلک همیشه پر از ادّعای توصبری نمانده در دلِ بی تابِ بیت ها پَر می کِشد دلِ غزلم در هوای توبا تو چه می کند خبرِ اشک و آهِ من؟ با من چه می کند رگه های صدای تو؟می خواهمت چنان که دلِ بغض، گریه را بگذار صادقانه بگويم: فد
می خواهم ازکسی سخن بگويم که درست نمی شناسمش اما هرگاه به درونم رجوع می کنم و صدای تپش های قلبم را با ندای وجودم می آمیزم  اورا می یابم.گاه به خاطر سرگردانی های وجودم لب به شکوه می گشایم و«أین بقیه الله» سرمی دهم.آرزویم این است که هنگام آمدن مهدی(عج) یاریش کنم.من منتظرم منتظر طلوعش. خوب می دانم انتظار از انسان «آدم» می سازد. دنبال سبزه زاری می گردم که «لاله زهرا» آن را آذین نموده باشد.چراکه بارها شنیده ام:«حضرت قائم به هرسر
عمری است که سرگشته و مجنــون تو هستمای عشـــق! بـلا دیــــده ی دلخـــون تو هستمهـــر چنــــد کـــه از دام توام نیســـت رهـــاییحــــرف از گله ای نیست که ممنون تــو هستمققنــوســـم و در بستــــر خـــاکستــــر دیـــروزآتش بـــه دل از جلـــوه ی اکنــــون تــو هستمدر هــر قـدم از عمـر که افسانه ی تلخی استدلبستــــه ی شیــرینــی افســون تـــو هستمدشمن اگرم تشنه ی خون است غمی نیستآمـــــاده ی انجـــــام شبیخـــــون تـــو هستماز شیــــر ق
 ***نسیم معرفت*** * رَفیق ناباب زُغالی است که برایت سیاهی و روسیاهی آوَرَدتو  اول بگو   با کیان  زیستیکه تا من بگويم که تو کیستی(پس آنگه بگويم که تو کیستی) همان قیمت آشنایان تو بُوَد ارزش و قیمت جان تو   شیخ اَجلّ سعدی شیرازی در باب هشتم از گلستان سعدی در باب صُحبت و مُصاحبت و همنشینی چنین فرماید : هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان درو اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن منسوب شود به خمر
سلام برتو ای فاطمه(س)ای ام ابیهاامشب می خواهم سردرآستان تو بنهموهمنوا باعلی(ع)آن بزرگ مرد تنها،ازدردها ورنجهای تو بگويم؛آن روز که دراوج غربت وتنهایی،باتمام داشته هایت مدافع ولی زمانت،شدی؛روزی با اعتباروآبرو،روزدیگربا بیان آتشینویک روزهم بابذل جان،تابه تاریخ وهمه بشریت وبه شیعانت،بنمایانی که باید،باتمام داشته ها،ازولایت دفاع کرد،تا علی ازقلت وبی وفایی یاران،یااشباه الرجال سرندهد،فاطمه،آن بانوی بی مثال درمیان غم وغربت،تنها ویگانه
قبل از اینکه بگويم مزایای ارسال هدی? تبلیغاتی چیست، باید تعریف مختصری از هدی? تبلیغاتی را برای شما بیاورم و بعد به موضوع اصلی بپردازم. هدی? تبلیغاتی در اصل به محصولی گفته می‌شود که ازطرف صاحبان کسب‌و‌کار برای مشتریان، شرکای تجاری، دوستان و… به‌عنوان هدیه، با اهداف مختلفی مثل معرفی، تبلیغ کسب‌و‌کار یا…، به‌خصوص در بخش بازاریابی کسب‌و‌کارها استفاده می‌شود. ارسال هدی? تبلیغاتی در بین کسب‌و‌کارهای B2B بسیار ر
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد بی تو می گویند تعطیل است کار عشق بازی عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد جغد بر ویرانه میخواند به انکار تو اما خاک این ویرانه ها بویی از آن گنجینه دارد خواستم از رنجش دوری بگويم ، یادم آمد عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد در هوای عاشقان پر می کشد با بی قراری آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد ناگهان قفل بزرگ تیرگی را میگشایدآنکه در دستش ک
چگونه به طور هوشمندانه هدف گذاری کنیم؟ » دستیابی به موفقیت نیازمند تغییر در عادت های روزانه و روتین انسان هاست. نتیجه هدف گذاری یا بهتر بگوییم، آینده هر شخصی از روی عادات روتین روزانه اش قابل پیش بینی ست. کافی است گرافی از چگونگی عملکرد روزانه افراد را در طول یک ماه ملاحظه کنید، قطعاً با قطعیت زیادی می توان اذعان داشت که فرد موردنظر می تواند به اهدافش دست یابد یا خیر.سال قبل همین موقع چه حسی نسبت به پایان سال داشتید؟نسبت به نتایج
بسیاری از دوستان و کاربران همیشه از عدم ارسال ایمیل در وردپرس شکایت دارند. حق هم باآن‌هاست زیرا این موضوع برای یک سایت امری ضروری به حساب می‌آید که واقعا باید به آن پرداختهشود. مثلا من این مشکل را بیشتر درباره فرم تماس 7 می‌شنوم که می‌گویند این فرم ایمیل را بهدرستی ارسال نمی‌کند پس مشکل حتما از فرم تماس 7 است. آیا تا به حال به این فکر کردید که اینمشکل می‌تواند به وردپرس مربوط شود و تقصیر افزونه نیست؟ اگر تا الان به این موض
بسم الله الرحمن الرحیم-نظریات شخصی است- جناب حجت اسلام محمد حسین حدائق رحمت الله که ریاست سازمان مهدویت درشیراز دارند- درعقد یکی از منسوبین منت گذاشتند وشرکت کردند وپول عقدرا نگرفتند وپنچاه تومان دفتر هم بعنوان هدیه به عروس وداما د دادند- فرمودند قطاری بچه بیاورید؟؟!! خاستم به ایشان بگويم من هروقت چیزی خواستم تهیه شده است ویک شکر اب حمامی خواندیم اقلا راه گدائی از خداوند منان یادبدهید واقایان یقه ندارد که یقه بگیریم—ایشان چهار رک
علی ربیعی: این دولت نتیجه تصمیمی بوده که جریان اصلاح‌طلبی در سال 92 گرفت و درست هم تصمیم گرفت، باید پای آن بایستیم. این روزها با شرایطی که در جامعه و کشور ایجاد شده گویا نقد دولت کم‌هزینه‌ترین است و ممکن است فرد یا جریان منتقد هورابگیر و لایک‌خور بالا هم داشته باشد. منظور من مطلقاً این نیست که دولت نباید نقد شود. بگذارید این موضوع را همین‌جا به وضوح بگويم. وقتی کسی از گفت‌وگو صحبت می‌کند باید بداند که پایه گفت‌وگو شالوده‌ش
دو تای آنها قدری شباهت داشتند. اما بهر حال هر سه متفاوت بودند.شاید من وجه اشتراک خوبی برای صندلی ها باشم.برای با هم بودن باید بهانه ای در میان باشد.قد و قواره یکی در تناسب با دوتای دیگر نبود و همین فضای حاکم را قدری متاثر و یا اگر بخواهم دقیقتر بگويم متشنج میکرد. دوتای دیگر شبیه بودند و هم قد و قواره، اما یکرنگ نبودند و این میزان توجه های متفاوتی را متوجه شان می کرد. ساعت موعود فرا رسید. انتظار بود و سکوت. نوری مصنوعی به دیوار می تابید و سرمای
روزی امیر علاءالدوله به ابوعلی سینا گفت :می‌خواهم رازی را به تو بگويم، یکی از امیرزاده ها بیمار شده. او فکر می‌کند که یک گاو است و کسی باید بیاید و سرش را ببرد. از دست هیچ طبیبی هم کاری برنمی آید. بوعلی گفت: مرا پیش امیرزاده ببرید. اما قبلا به او بگویید که قصابی برای ذبح کردن او خواهد آمد. یک ساطور، چند کارد و یک پیش بند خون آلود قصابی هم برایم تهیه کنید. امیر دستور داد وسایل را آماده کردند. بوعلی با ساطور و کارد و پیش بند خون آلود پیش ا
 ( اگر بندگان من، از تو درباره ی من بپرسند، بگو من به آنان نزدیکم و دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم، بقره، 186). من جسور نیستم که از تو گله کنم یا با تو رسم شکایت بگذارم، من کمی دلتنگم. می دانم دردم چیست اما نمی دانم درمانش چیست؟ از وقتی یادم می آید بلد نبودم با کسی حرف بزنم، درد دل کنم، راز دل بگويم. از همان بچگی همیشه و هر وقت دلم گرفت نوشتم و هنوز هم می نویسم.    دلم خیلی گرفته است، بی بهانه که نه، با بهانه هوای
 انتخاب ملانصرالدین به عنوان شهردار برتربرابر خبر رومه وقایع اتفاقیه شهر آق قلعه،ملانصرالدین به عنوان شهردار برتر برای اهالی معرفی شد.طبق این خبر همه ی ساکنین شهر آق قلعه به ملا و زنش شادباش و تبریک می گفتند.شب این روز مهم و میمون برای نصرالدین،زن ملا ازاو پرسید: مرد من در عجب ام که شما چطور از بین اینهمه شهرداران شهرهای مختلف به عنوان شهردار برتر انتخاب شدی.ملا گفت:زن چطور مگه.زن گفت:واقعیت اینه که دیروز تو مراسم روضه خونی همسایه رفت
بیستم دی ماه، سالگرد شهادت میرزاتقی خان امیرکبیر صدراعظم کبیر ایران است. به همین مناسبت خاطره ای از آیت‌الله اراکی درباره امیرکبیر را تقدیم می کنیم:به گزارش جهان، مرحوم آیت الله اراکی درباره شخصیت والای میرزا تقی خان امیرکبیر فرمود: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشتپرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟با لبخند گفت: خیرسؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟گفت: نهبا تعجب پرسیدم: پس راز این
«طاقتم طاق شد، تا بیاییمانده‌ام واله، مولا، کجاییناله‌ها سردهم، از فراقتگریه‌ها می‌کنم، از جداییای مسیحا نفس، جان فدایتهمرهی کن مرا، تا رهاییبیش از اینم مرنجان، عزیزمکهنه زخم مرا، کن دواییاز زمان قدیم گذشتهفطرتم گفته تو، آشناییجانم از عشق خود، سربه‌سر کنیک شب از کوچه ما گذر کنمن کجا، تو کجا صاحب دلمن خطا پیشه، اما تو عادلمن سرا پا گناهم، گناهمکان عصمت، تو مرد فضائلمن خجل، شرم در عمق جانمهر کلام تو، آیات کاملعاشقم، با همه
  اگر بندگان من، از تو درباره ی من بپرسند، بگو من به آنان نزدیکم و دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم، بقره، 186). من جسور نیستم که از تو گله کنم یا با تو رسم شکایت بگذارم، من کمی دلتنگم. می دانم دردم چیست اما نمی دانم درمانش چیست؟ از وقتی یادم می آید بلد نبودم با کسی حرف بزنم، درد دل کنم. راز دل بگويم. از همان بچگی همیشه و هر وقت دلم گرفت نوشتم. البته برای این که اگر در خانه کسی خواند متوجه نشود در لفافه نوشتم و اینطور ش
سید مصطفی میرسلیم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در صفحه شخصی خود نوشت: با بررسى سوابق و اسنادFATF که پالرمو و CFTهم جزو آن است به این یقین رسیدم که استکبار و در رأس آن آمریکا، آن معاهدات بین‌المللى را وسیله و ابزار ى تسلط بر ایران قرار داده است. پس در این شرایط قهری و ظالمان? تحریم که ما قرارداریم، براى جلوگیرى از خودتحریمى، نباید به آن بپیوندیم.ه گزارش تسنیم، حسین مظفر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با‌اشاره به روند بررسی لایحه الحاق ایران ب
بسم الله الرحمن الرحیم  - you have a call from Mahdiنشسته بودم در مطب و نمی توانستم تلفن صحبت کنم . پنج باری می شد که پشت هم زنگ می زد و من بی وقفه ریجکت می کردم . راستش را بخواهید جدای در مطب بودنم ، اصلا نای فکر کردن هم نبود که مطمینا این پنج تماس پشت هم نمی تواند مربوط به لیست خرید سیب زمینی و گوجه باشد چه برسد به اینکه بخواهم لب هایم را تکان بدهم و بگويم ، بله ! حتی خسته تر از آنکه نگران شوم ، ترجیح می دادم در همین حالتی که هستم ، سرم را به دیوار کناری ت
پشیمانی بد بودهدر هر کجای نا کجا آبادی و در هر شرایط خوب یا تاسف بارپشیمانی بد بوده از کودکیتا به امروز که همه میگویند خانم شده ای!چه آن زمان که پشیمان میشدیم که چرا از وقت شیطنت هایمان زدیم و در آغوش مادر کز کردیم که ای کاش امشب خانه ی مادربزرگ را ترک نمیکردیم.آن زمان هایی که مشق های دبستان را با عجله میتوشتیم تا برنامه موردعلاقه یمان را ببینیم و بعد مادر همه را پاک میکرد تا دوباره از اول بنویسیم و پشیمانی بعدش.آن زمان هایی که به جای هنر و م
کتاب دختری که رهایش کردی یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های جوجو مویز است که آمار دانلود آن بعد از دانلود کتاب من پیش از تو به بیشترین رقم رسید. اگرچه از اسم کتاب و سابقه نویسنده به نظر می‌رسد موضوعی عاشقانه و نوجوان‌پسند داشته باشد، اما باید بگويم با یک رمان پرفراز و نشیب و معمایی طرف هستید. کتاب با با ماجرایی نفس‌گیر در یک شب پاییزی در پاریس ِپس از اشغال آلمان‌ها آغاز می‌شود و با معمای یک سرقت بزرگ ادامه پیدا می‌کند.نویسنده کتاب &
سلام آقای خوبی هااز وقتی شنیده ام وبلاگ ها را می خوانید. هوس کردم با شما خاطره بازی کنم.راستش اولش اصلا فکر نمی کردم از شما این همه خاطره داشه باشم. آن هم خاطره های شخصیسال هزار و سیصد و شصت و چند بود؟شما یادتان هست؟ من یادم نیست. فقط یادم هست که دبستانی بودم. کلاس پنجم و شما تازه ریس جمهور شده بودید.یک روز از طرف شما یک بسته آموزشی برای ما آمد. رویش نوشته بود از طرف ریس جمهور. شاید هم مدیر مدرسه گفت نمی دانم. آن بسته شامل چند تا دفتر بود. یکی دو
دیِر بلاگِ من! فکر میکنم یکی از خاصیت های گذر زمان این باشد که رمقِ برقراریِ ارتباط های عمیق را از دست میدهی. نقطه ای، مرزی، خطی نامشخص و مبهم در زندگی وجود دارد که پس از آن ناگهان خود را اینگونه میابی: اینگونه بیحوصله در ژرفا دادن به روابط و معنا دادن به پیوندها. هرچه تا آنجای زندگی جمع کرده ای، هرچه بنا کرده ای، هرچه بن و پایه برای روابطت ساخته ای، همانها میمانند و مابقی همه سطحی و اندک به لحاظ معنا در طول زندگی در رفت و آمدند. این را آنروز که
هر محصولی که برای انسان طراحی شده باید توسط انسان قابل استفاده باشه. وقتی میخوایید یه در رو باز کنید، دستگیره چیزیه که باعث میشه بتونید بازش کنید. اگه دستگیره (یا هر چیز جایگزین) نبود، «در» قابل استفاده نبود.وقتی میخوایید تلویزیون رو از جاش بلند کنید،‌ کناره‌هاش دو تا جای دست هست که باعث میشن انجام این کار راحت‌تر بشه.پس به بیان ساده: هر چیزی که باعث میشه بتونید از یه محصول استفاده کنید (بکارش بگیرید) رو رابط کاربری میگیم. منبع
  از خواب می پرم. ته گلویم خشک شده. یادم می آید که این همه منتظر نشسته بودم و اینجا خوابم برد. پنجره باز مانده و این باد ِ سرد ِ غروب وادارم می کند که از جا بلند شوم. دو تا پسر شش و هفت ساله کنار دیوار دعوا می کنند. شاید با صدای دعوای همان ها از خواب پریده باشم. پنجره را می بندم. شیر آب را باز می کنم و سرم را می گیرم زیر شیر. آب ِ گرم ِ توی لوله مانده مزه ی گِل می دهد. به عقلم نمی رسد توی این تاریکی یکی از لامپ ها را روشن کنم. نشسته ام کنار پنجره و تن
تخت خواب های دو نفره اولین گزینه انتخابی برای دکوراسیون کردن اتاق خواب به شمار می آیند. شما می توانید با استفاده از یک سرویس خواب لوکس و شیک به سادگی به دیزاین اتاق خواب خود بپردازید؛ اما این مهم را نباید فراموش کنید که تخت خواب های دو نفره و لوازم جانبی همراه آن را باید متناسب با اندازه اتاق خواب خود تهیه و مورد استفاده قرار دهید. به عنوان مثال تخت خواب های که تاج های منبت کاری شده دارند یا به صورت لمسه دوزی شده با اندازه بزرگ طراحی و
یکهو میگیرم پانزده ساعت میخوابم. بی‌قرص. بی هیچ چیز. همینطوری. بعد احساس میکنم به عالم و آدم بدهکارم. دلم میسوزد برای طلب کارانم. دوست دارم بردارم بروم یکی چند میلیون به حسابشان بریزم. به حساب پدر مادرم بیشتر. چند میلیارد مثلا. بعد میبینم ندارم. حالم بد میشود. از تشك و رختخوابم خجالت میكشم كه این همه خوابیده ام. انگار توى خواب شاشیده باشم. ازشان معذرت خواهى میكنم. زمستان كه بخارى روشن است از شعله هاى بخارى هم خجالت میكشم. از گاز مصرفى ام شرمند
به‌نام خدایک‌زمانی، خواسته‌ای داشتم که خیلی دور و ناممکن بود و به هر دری می‌زدم، جوابی نمی‌گرفتم. کارهایم به هم پیچیده بودم و فقط دعا می‌کردم یک‌طوری بشود که به این خواسته‌ام برسم و مسائلم حل شود. دعا، دعا، دعا. کارم شده بود خواستن و تمنّاکردن و جواب نگرفتن. کلافه شده بودم. مانده بودم چرا نمی‌شود.نمی‌دانم تجربه کرده‌اید یا نه، گاهی که آدم در کاری حیران ‌مانده یا سؤالی او را به‌خود مشغول کرده و جوابی برایش پیدا نم
مجموعه: شهر حکایت حکایت‌های طنز عبید زاکانی عبید زاکانی یکی از طنزپردازان مشهور ایرانی است که علاوه بر طنزپردازی، شاعر و نویسنده نیز می باشد. حکایات عبید زاکانی به ویژه حکایات طنز آن بسیار معروف و پرطرفدار هستند. در این مقاله تعدادی از حکایات طنز عبید زاکانی را برای شما عزیزان منتشر می کند.صبوری مردمردی که دماغ بزرگی داشت ، قصد داشت ازدواج کند . مرد به زنی که برای ازدواج انتخاب کرده بود گفت : تو از ویژگی های شایسته ی من خبر نداری . م
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

Marvin Jeanette Tim piscesman کارشناس خودرو Vanessa Jessica Diana Noah اين وبلاگ بمنظور ارايه روش هاي اشپزي مي باشد